سراب را دیده ای؟
در بیابانی تفتیده و هوایی گرم و سوزان و تشنه ای که به دنبال آب، به سوی سراب می دود!
نردبانی تکیه داده به دیوار را نگاه کن و کودکی که از آن بالا می رود و هر چه بالاتر می رود،
افتادنش بیشتر که عاقبت زین نردبان افتادنی است، این کودک بازیگوش!
کشتی را بر روی دریا ذیده ای؟
وقتی آب زیر کشتی است، به آرامی حرکت می کند و به ساحل می رسد،
اما اگر به داخل کشتی راه یابد،
آن را سنگین می کند و در عمق آب فرو می رود!
گوزن را دیده ای که به شاخ های بلند و زیبایش افتخار می کند و از پاهای در نهایت زشتی اش
گریزان و غافل
از آن که همین پاهای زشت اما چابک او را از حمله دشمن نجات می دهد!
بیمار را هنگام جراحی دیده ای که بی هوشش می کنند تا از درد منقطع گردد و جدا؛
و اگر بی هوش نشود، دردی جانکاه وجودش را در بر می گیرد!
دنیای فانی و زود گذر ما نیز همان سراب است که هر چه می دوی به آن نمی رسی؛
نردبان است که عاقبت از آن خواهی افتاد، اگر بی پروا از آن بالا روی؛
آب دریاست اگر داخل کشتی وجودت شود، تو را به هلاکت
می کشاند؛ شاخ های گوزن است که اگر به آن فخر کنی،
دشمن درون و بیرون به کام مرگ می کشاندت،
همان درد است هنگام جراحی، اگر بی هوشت نکنند؛ و این بی هوشی همان رهایی از حب دنیاست،
هنگام سفر به سرای آخرت...
دنیا و آخرت هر یک فرزندانی دارند و تو، با خود فکر کرده ای که فرزند کدام یکی؟ دنیا یا آخرت؟
وَ لِکُلِّ مِنهُما بَنُون فَکُونُوا مِن أَبناءِ الاخرَة وَ لا تَکونُوا مِن أبناءِ الدُّنیا(۱)
دنیا و آخرت، هر کدام فرزندانی دارند،
پس از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید.
گرفتار هر چه باشی، اسیر و بنده آنی؛ و حیف نیست که در چنگ اسارت دنیا باشی و در تار عنکبوتی
" حب دنیا " گرفتار، تو که حقیقت وجودت همان نفخه الهی است.
دنیا پلی است که باید از آن بگذری، که مقصد آن سوی رودخانه است.
سایه ناپایدار را ببین؛ پس به استراحت در این سایه ناپایدار دل خوش مکن.
زُیِّنَ لِلنّاس حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساء وَ البَنینَ وَ القَناطیرِ المُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الفِضَّةِ وَ الخَیلِ المُسَوُّمَةِ
وَ الانعَامِ وَ الحَرثِ ذَلکَ مَتاعُ الحَیاةِ الدُّنیَا وَ اللهُ عِندَهُ حُسنُ المَئابِ(۲)
۱. نهج البلاغه: خطبه ۴۲.
۲. آل عمران: ۱۴.